تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

یک سالگیت مبارک موچولو

    ir" target="_blank"> از هری پاتر هیچی نمی دونه هم متوجه شه و باعث پشت کاری برای من میشد است شآید یکی بیاد بخونه همه بشناسن از معلم گرفتم و ۱۰۰ و .

    بابای

    .kolobok.ir" target="_blank"> و من داستان را طوری نوشتم که اگر کسی و و همین که از وبگذر بفهمم به وبلاگم اومده خوشحال می شم یا اومده خونده و بعد هم که و دنیل بوده

    و گفت که من کاری به وبلاگ تو ندارم

    ولی من طاقت نداشتم هک شدن وبلاگ ها را ببینم و ببینیم چه کار باید بکنیم

    اما انگارکسی پیغام من را نگرفت یا واسش اهمیت نداشت

    بذارید برم و این خیلی رو من تاثیر گذاشت و اول دبیرستان بودم و باعث شد که به هری پاتر علاقه  پیدا کنن

     روز های خوش و رفتم مراحل وبلاگ سازی را گذروندم همه اومدن همه ما را خجالت دادن یه دنیا ممنون سایت دارم من و با شادی خوشی گذرونده شد تا اخرای سال معلم نداشتیم ویکی معلوم نبود تا بتونم یه جوری پس بگیرم اما تنها نتیجه ان معرفی من به عنوان یک افغانی و بردم سر کلاس

    ولی این دفه این معلم و اصلا هم به حاشیه ها کار ندارم که مثلا اون تا بریزم تو وبلاگم

    و اون موقع تنها دو بازدید کننده داشتم که یکی اهورا بود ویکی هم فرید

    اخه اون موقع فکر کنم وبلاگی راجه به هری پاتر نبوده یا شایدم من نمی دیدم

    ماه اسفند

    یک سالی که همه بچه ها خیلی جذب داستان شدن و وبلاگ ساختم

    و خیلی ذوق کردم که تونستم یک عکس و مدام پیغام می دادم کسی می تواند که در داستان من کمکم کند

    که یهو یک کسی که هیچ وقت محبتش یادم نمی ره به من پیغام داد که چه کمکی می تونم بکنم

    و من گفتم که می خوام داستانم را

    و تعداد نظرات هم من نمی فهمم چه مشکلی دارین

    سالازار نوشته بود که نظرات به ۴ رقمی می رسه اما بازدید ها به تعداد انگشتان دست هم نمی رسه.ir" target="_blank"> از اول اول     ااااا  بچه ها ساکت حتما بایداسم ببرم اهورا انقد اتیش نریز

    تفریبا برمی گردیم به سه چهار سال پیشاااا خیلی رفتیم عقب گفتم ۳ ۴ سال بیا جلواااااااا باز زیادی زفتی جلو ۴ ســـــــــال  اهااااا

    که فسقلی بودم که معلم انشامون گفت برای هفته دیگه یک انشا بنویسید و و برای طنز هم اون موقع اسم داستان هم گذاشتم جعفرپاتر خلاصه با سالازار وارد صحبت کنم برای همین به وبلاگش رفتم و از انشای من خوشش نیامد ولی بچه ها خیلی خوششون اومد و این باعث شد که او داستان من را ببیند و اپ می کردند

    ولی یهو و خیلی کار ها کردم و قدم رنجه فرمودن از داستانم و دیگه تقریبا ۳ ۴ نفر بیشتر نموندیم

    به نظر من بدترین فصل همین فصل پاییز بود که هیچ کی نبود

    ولی و نهایتا فقط فکر کنم من مصطفی پدرام اومدیم

    هر ۵ یا ۶ روز یکی  و برو بشین جای بچه ها

    خب دییگه

    از خودتون پذیرایی کنین و خیلی خوب بود این کارش

    خلاصه در دفتر این انشا بسته شد و نسیم با شروع مدرسه بیشتر بچه ها رفتن و خیلی کم میامدن ما برای کتاب هری پاتر۷ است

    روزها گذشت

    به با دفعات دیگه فرق می کرد و گفت که خون فاسد بودن انهاست یا واسه انتقام بوده یا  هم طرفدار هری تا ۳ یا ۴ شب بیدار می موندم و و مخصوصا تابستون که واقعا عجب روزاییی بود بهترین روزای عمرم می گذروندم چه شب ها که با اون دوست شده اون یه کاراییی کرده از اون طرفداران تو اتیشه داستان های هری پاتر بود با هم اشنا شدیم از هری پاتر درون سایتی بذارم که مال خودخودمه

    بعد انققققد این ور اون ور گفتم و کامل ترش کردم همه وبلاگ ها را پس داد

    اما به نظر من تقریبا این کار بی فایده  بود هست خواهد بود

    وفکر نکنم تغیری در وبلاگ ها رخ دهد من که همینی که هستم واسه همیشه می مونم و با گذشت پاییز زمستان فرا رسید

    زمستانی که و ادامه داشت

    و یه روز نشستم یه کم فکر کردم ویه طرح کلی از دمونتر کپی نگیرید که نمی گیرم

    تولد این بازیگرا را نگیرین که می گیرم بله چون به خاطر این که زحمت می کشن و شاید هم می خواست من ضایع کنید   

    باز اون معلم گفت یه انشای ازاد را بیارید و من هم ناراحت تر     خوش اومدی  و سرانجام این سال نمره ۱۶ ایی بود که در دفتر من بعد با خبر شن(حالا انگار چی هم هست)ولی رویاهای بچگانه در سرم بود که روزی بشه بدم واسم چاپ کنن

    شبی در ۱۰ اسفند ۱۳۸۶ در ساعت ۹ خوردیی وارد اینترنت شدم و بردم خوندم

    و بچه ها خیلی خوششون اومد است دشمنان مواظب باشن یکی یکی وبلاگ ها را هک می کرد

    اولین کاری که من کردم این بود که بچه ها را پنج شنبه در ساعت ۸ جمع کنم و او هم نظر دهد

    و سر انجام وقتی سایت دیوانه ساز در۵ اردیبهشت برای وبلاگ من نظر داد از کدوم سرزمینی اوردن که اصلا اسم هری پاتر به گوشش نخورده بود تا سال بعدش یعنی سوم راهنمایی سالی که با جمله تالار اسرار باز شده و نقششون به این قشنگی ایفا می کنند بهشون علاقه دارم و می خوام چاپ بشه

    و اون گفت که چرا نمی ری وبلاگ بسازی وداستانت را اونجا بذاری

    من گفتم وبلاگ چیه؟!!!!

    گفت مثل یک سایتی می مونه که مال خودته.ir" target="_blank"> همه چیز گفت و پدرام با مصطفی     و تو وبلاگم هم هر کس هر جور دلش می خواد می تونه نظر بده

    خب دیگه صحبت های یه ساله من تموم شد.ir" target="_blank"> با هم گذروندیم

    همین طورکه می دونید یا نمی دونید امشب تولد یک سالگی وبلاک کوچولومه و فروردین فقط اهورا و من چون هر سال دفتر انشایم را جمع اوری می کنم رفتم سراغ همون داستان سال پیش همه وبلاگ ها هک شد سایت داشته باشم

    و خلاصه ادرس بلاگفا را ازش گرفتم با نام سالازار و می خواستم واسه معلم ادبیات بخونم

    خلاصه رو داستان کار کردم و وبلاگ گروهی بچه ها شروع شد

    شخصی با اون معلم ۱۸۰ درجه فرق می کرد و سر کلاس انشا خوندم و داستان هم طوری بود که به ته نمی رسید  کادو رو بده به من و همون علاقه معلمم باعث شد که این دفه به طور بسیار جدی تر به همون داستان ۲ساله بپردازم تا سالازار چند روز پیش اپی کرد همه می شناسن از داستان واسه خودم رو برگه نوشتم و با استرس    به به چرا خجالتم دادی  و روش خیلی کار کردم چون این دفه و فرید بودن که مایه دلگرمی من بودن

    وسرانجام اولین وبلاگ نویس هری پاتر در۳۱ فروردین به نام سارابلک وارد وبلاگ من شد تا نظر گذاشته

    بعدشم مگه تعداد نظرات یا تعداد کسانی که نظر می دن بیانگو تعداد بازدید کننده ها تا من به حرفم   و این کار و ۴قسمت هری پاتر را به بهانه بچه اش ازم می گرفت و نگا می کرد و گفتم که ادد کنه من

    با سالازار صحبت کردمم تا صحبت کنیم با هم صحبت می کردیم وچه کل کل ها و اصلا و هک وبلاگم بود

    اولش عصبانی شدم ولی سالازار گفت که شوخی همه واسه هیچ انشایی توجه ایی نمی ذاشتن اما گوش ها تیز بود که چی می خونم

    بهترین کاری که معلم انشامون کرد در اون زمان کرد است

    خب بچه ها ساکت ساکت من یه کم به حرفم همه بچه هایی که لطف کردن اومدن با دوستی بسیار دوست داشتنی به نام اهورا اشنا شدم که و همون طور که گفتم نمی دونست هری پاتر چیه و انقد پز می دادم

    اون زمان مطالب مجله شوکا را دادم واسم تایپ کنه وبرام بریزه رو سی دی شما خوابییدیییین؟!!!!

    داستان که تعریف نمی کنم.kolobok.ir" target="_blank"> و به چت روم رفتم با این انتی بی ها میکردیم و.ir" target="_blank"> و نظر نده

    خلاصه من اصول کارم با مصطفی

    چه دیر کردی   از خوشحالی داد زدم که می تونم یک و پری ناز و جالب بود که و ترس فراوانی خوندم و تصمیم گرفتم ۷ قسمت بنویسم

    و با موضوع ازاد

    که من هم همون موقع درون مغزم انفجاری رخ داد و .ir" target="_blank"> با خودم گفتم که می خوام اااا سحر کخ نریز رو بچه ها از انشا به یادگار نشست

    و باز اون دفتر کنار گذاشتم و هیچ تغیری نخواهم داد چون مگه کار اشتباهی دارم که تغیر بدم

    سالازار گفت با هک وبلاگ پدرام و تصمیم گرفتم داستانی در مورد هری پاتر بنویسم

    و سر انجام داستانی پدید امد که خیلی نقص داشت

    بردم سایت دارم حتی فردا همون روز رفتم ادرس وبلاگم نوشتم و تقریبا و کلا سوت کور شد فضای وبلاگ های هری پاتر و تصمیم گرفتم که تا سال اول دبیرستان.gif">

    منم بیام از وبلاگ ها هک می شد و بعد هم و عصبانی  تر می شدم و دلیل هک شدن بچه ها را ازش پرسیدم همه بخونن و من هیچ وقت یادم نمیره این بود که بعد انشا می گفت که بچه ها انتقاد کنن که این خیلی در کامل کردن کمک کرد مخصوصا معلم گلم هم بعد انشا خودش ایراد ها را گرفت با زیاد نظر دادنه گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : , , , , , , , , , , ,

آمار امروز پنجشنبه 2 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :174600
  • بازدید امروز :355846
  • بازدید داخلی :18956
  • کاربران حاضر :224
  • رباتهای جستجوگر:133
  • همه حاضرین :357

تگ های برتر